بی خیالی تو و حال من

حال امروز من......بغضیست که نفس گیر شده...
و قلمی که خشکیده! و سرمایی که بند بند وجودم را سِرکرده است...
... حواست به روزهایم نیست!
مات مانده ام بین واژه هایی که هر چه جا به جایشان میکنم
باز حالم را توصیف نمیکند...
و حرفهای ناگفته ای که مغز استخوانم را می سوزاند..

/ 0 نظر / 15 بازدید