خدای من

این روزها  احساس  میکنم در زندگی گیر کرده ام .به جلو نمیرم حتی گاه گاهی به عقب بر میگردم و

 دوباره به نقطه صفر عین کشی که یه طرفشو گرفته باشن و طرف دیگرشو بکشن دوباره بر میگردم سر جام 

اینروزها احساس میکنم به اندازه روزهایی که زندگی کردم از خودم و واز خدا دور شدم

از خودم بیشتر راستش دلم برای خودم تنگ شده برای روزهایی که بدون هیچ دغدغه ذهنی

خیلی خوشخیال به اطرافم نگاه میکردمو فارغ از هر چیزی که باعث ازارم بشه به زندگیم میرسیدم

خیلی راحت و هر وقت با مشکلی روبرو میشدم با خدا حرف میزدم و ته

دلم اطمینان داشتم که خیلی زود حل میشه

اما حالا حتی نمیدونم باید چه چیزی رو از خدا بخوام بودن یا نبودن؟ ماندن یا رفتن؟ داشتن یا نداشتن ؟

/ 1 نظر / 7 بازدید
helen

وبتون خععععلی باحاله[قلب][قلب][قلب][قلب]